برای جلبک های عزیز
چقدر بدم می آید از کسانی که حقارت و کوچکی خودشان را به گردن دیگران می اندازند!
حضرات جلبکی! بیدار شوید. موجی که به راه انداختید مُرد! حالا هی بنشینید و تحلیل آبکی از خودتان صادر کنید. بنشینید و به ترک دیوار هم گیر دهید.
با یکی از هم دانشگاهی هایم صحبت می کردم، بنده خدا علاقه خاصی به نهضت آزادی داشته و دارد و روی همین حساب ما هم بازرگان صدایش می کنیم – و خودش هم کیف می کند!- مدام به قانون اساسی استناد می کرد که چرا نگذاشتند مردم راه پیمایی کنند! چرا وزارت کشور مجوز نداد! چرا با تظاهرات کنندگان برخورد می کردند! هر چه که بهش می گفتم مگر هفته اول همه چیز را آزاد نگذاشتند، مگر تا میدان آزادی راه پیمایی نکردند؟ مگر تظاهرات و … نداشتند؟ مگر نه این بود که در همین تظاهرات ها و راه پیمایی ها بود که شیشه خانه های مردم را شکستند؟ مگر مسجد را در همین راه پیمایی به آتش نکشیدند؟ مگر به حوزهی بسیج حمله نکردند؟ باید اجازه می دادند تا هر وقت که دلشان بخواهد بریزند در خیابان و بکوبند و بشکنند و بکشند؟ در همه جای دنیا مأمورین حفاظت از مقرهای نظامی برای حفاظت از مقر خود حکم تیر مستقیم دارند. یک مشت اوباش هم به یک مقر نظامی که دربهای آن بسته بوده، از بالای دیوار می خواهند وارد شوند، آتش به داخل آنجا پرتاب کرده اند، ماشین درون آنجا را به آتش کشیده اند، خب پای بقیه اش بیاستند، تیرش را هم بخورند!
از آن طرف آن میرحسین خرفت پشت بند هم بیانیه صادر می کند که مردم بریزید در خیابان، حق ما را خوردند و چه و چه! مرتیکه مگه 40 هزار نماینده خودت پای صندوق های رأی نبودند؟ مگه بقیه کاندیداها پای صندوق ها نماینده نداشتند؟ یه جو عقل اگر داشتید این قدر در بوق تقلب نمی دمیدید!
حالا یک عده ای هم از این طرف که خودشان از عوامل اجرایی یا ناظر بر صندوق ها بودند هم حرف همان ها را می زنند! مگه خودت پای صندوق نبودی؟ امکان داشت این تقلب؟ اصلا کجا تقلب شده؟ موقع رأی دادن؟ موقع شمردن؟ موقع جمع آوری صندوق ها؟ در فرمانداری؟ در وزارت کشور؟ مگه همه اینجا آدماتون رو نگاشته بودید؟
دوباره میان و میگن که نه احمدی نژاد تو دوره قبلی اومده فلان کار رو کرده، مردم هم برای همین بش رأی دادن! خب آخه آدم … اگه مردم به کسی که براشون کار می کنه رأی ندن، لابد می خوای به همزاد خاتمی رأی بدن که حالیش نمیشه نباید تو دارقوزآباد از فاشیسم و گفتگوی تمدن ها حرف بزنه! مردم یکی رو می خوان که براشون کار بکنه، کلیت دولتش هم در جهت همون خونهای پاکی که برای این انقلاب ریخته شد باشه.
حالا هی بگو گدا پرور، بگو مستبد، به ریشش گیر بده، به رنگ کاپشنش، به قدش، به…..
پی نوشت: این نوشته دیگه ته منطق بود، نه؟! با بعضی ها باید مثل خودشان حرف بزنی!
خدایا این مسابقات جام ملت های اروپا، بوندس لیگا، لالیگا، لیگ جزیره، جام باشگاههای اروپا و … رو مستدام بگردان که اگر نگردانی، شبکه جوان ما از الگوهای ناب! تهی می شود.
خدایا این سریالهای عشقی را از تلوزیون ما نگیر که اگر بگیری، ما از کجا یادمان بیافتد عشق بازی محور!! همه چیز در عالم است.
خدایا خاصتا این سریال شمس العماره را باقی نگه دار چون دختران ما زبان و روی باز سخن گفتن با نا محرم را ندارند و اگر امثال هانیه توسلی سنت شکنی نکنند تا ابد کسی نمی تواند اینگونه …….
_____________________________________________________
هرچه با خودم کلنجار می روم برایم قابل درک نیست چرا اینقدر هنرمندان سینما و تلوزیون ما گریزان از دین اند.
دین داران ما عرضه ندارند و عرضه داران دین ندارند! بعضی وقتها با خودم فکر می کنم ای کاش به جای مکانیک می رفتم فیلمسازی می خواندم بلکه توانستم کاری انجام دهم. اما بیشتر که فکر می کنم می بینم که نه! هوای محیط هنری ما مسموم است. آدمی که دغدغه دین داشته باشد کم در این هوا زنده مانده. باید در حد شهید مهذب باشم که کم نیاورم.
اصلا چیز بسیار عجیبی است.
اللهم انی اعوذ بک من الکسل و الفشل
اصلاح الگوی مصرف و صدا و سیما
صدا و سیما به عنوان فراگیرترین و پر مخاطب ترین رسانه داخلی کشور سهم عمده ای در جهت دهی به زندگی مردم دارد. اگر ارادهی صدا و سیما بر بارور کردن استعدادها و سوق دادن جامعه به سوی تلاش باشد، قطعا جامعه به این سمت می رود. اگر دین محوری را ترویج نماید، جامعه به سمت دین گرایش پیدا می کند و … . و اگر تجمل گرایی و مصرف گرایی را ترویج نماید، با اینکه همگان به مذموم بودنش ایمان دارند، اما ناخودآگاه به این سمت گرایش پیدا می کنند. که این متأثر از قدرت رسانه است و مکانیزم تأثیرپذیری افراد.
نزدیک به یک دهه است که مقام معظم رهبری در ابتدای هرسال، شعاری برای آن سال به فراخور نیاز کشور و آنچه باید بدان پرداخته شود، انتخاب می کنند. امسال نیز شعار محوری “اصلاح الگوی مصرف” انتخاب شد. دلیل این انتخاب واضح و روشن است. اگر نیم نگاهی به میزان مصرف ایرانیان در حوزه های مختلف و نسبت آن با میزان مصرف دیگر کشورها بیاندازیم، عمق فاجعه ای که همه ما در شکل گیری آن دخیل هستیم را درمی یابیم. مصرف بنزین در کشور ما با مجموع مصرف چند کشور برابری می کند، میزان مصرف دیگر حامل های انرژی، آب، مواد غذایی کم ارزش، کاغذ، در اختیار داشتن وسایل غیر ضرور و … شگفت آور است.
پرواضح است که در آینده ای نه چندان دور با این الگوی مصرف دچار بحران خواهیم شد. باید الگوی مصرف ما عوض شود که پیش نیاز آن، اصلاح رفتار مصرف کننده است. در این میان نقش رسانهی ملی در تبیین موضوع و ارائه راهکار مناسب بسیار ضروری می باشد. رسانه باید با آگاهی بخشی، پیشنهاد روش های اصلاح و … زمینه را برای تغییر روش مردم فراهم کند. اما ….
اما آیا می توان با دستمال کثیف لیوان آلوده را پاک کرد؟ نه!
رسانه ملی ما خود گرفتار تجمل گرایی و مصرف زدگی مفرط است و این فرهنگ غلط را خود به خود به بینندگان القا می کند. مخاطب برنامه های رادیو و تلوزیون را می بیند و می شنود. برنامه های تلوزیونی را در نظر بگیرید، هم صدا را می شنوید و هم تصویر را می بینیدو تصویری که می بینید به مراتب تأثیر بیشتری نسبت به آنچه که می شنوید در ذهن می گذارد. محققان و عالمان روانشناسی این مسئله را به خوبی درک و اثبات کرده اند.
حالا شما برنامه گفتگوی زنده ای را در نظر بگیرید که می خواهد به مردم بگوید : “درست مصرف کنید” دکور این برنامه آنجنان تجملاتی بسته می شود که مخاطب اگر دچار پارادوکس نشود، نا خود آگاه گرایش به همسان کردن خود با آن پید می کند. مثال روشن تر: برنامه های آشپزی که به تبلیغ برای وسایل جدید یا مواد خوراکی جدید کمپانی های تولید کننده تبدیل شده اند. یا اخبارها که روز به روز به فرم شبکه های غربی و عربی در می آیند.(تلوزیون nاینجی خبر 21 را دیده اید؟!!)
از این دست برنامه ها که بگذریم وارد حوزه فیلم ها و سریال ها می شویم. سطح یک زندگی متوسط در فیلم ها و سریال ها با زندگی افراد مرفه در جامعه برابری می کند. شخصیت های خوب و مثبت غالبا مرفه و متمکن هستند، همه شان اتوموبیل دارند، همچنین خانه های مجلل و زندگی توأم با رفاه مادی. مشکلات و مصائب مادی هم مثل آب خوردن حل می شود و کمترین خللی در زندگی آنها ایجاد نمی کند.
روابط بین افراد که به واقعیت نزدیک نیست و بیننده را مجذوب نمی کند(برفرض صحیح بودن آن روابط)، آنچه بیننده را مجذوب می کند رفاهی است که در فیلم به طور غیر مستقیم ترویج می شود: “اگر می خواهید آدم خوبی باشید و همه به شما احترام بگذارند باید مرفهانه زندگی کنید”
از این بخش نیز که بگذریم به یکی از منابع درآمد صدا و سیما که همان آگهی های بازرگانی هستند، می رسیم. آگهی های بازرگانی به طور مستقیم مخاطب را ترغیب به مصرف هرچه بیشتر می کنند. مدتی هم هست که تبیلغ کالاهای خارجی باب شده. اگر در فیلم ها و سریالها اندکی زندگی های متوسط نمایش داده می شد، اما در آگهی های بازرگانی همه زندگی ها مرفهانه و مجلل هستند. همه خوب و خوش و راحت و بی دغدغه، تنها مشکل زندگیشان یک صابون است که آن هم به راحتی رفع می شود! “زندگی بهتر با مصرف بیشتر”
داشتن رفاه چیز بدی نیست و تلاش مسئولین باید این باشد که همه به یک سطح قابل قبول از رفاه دست یابند. اما رفاه داشتن با تجملاتی زندگی کردن تفاوت بسیار دارد. و آنچه در صدا و سیما ترویج می شود، حرکت به شمت رفاه نیست، خیزش سریع به تجمل گرایی است. در واقع صدا و سیما به جای آنکه به مردم یاد دهد چگونه به سوی رفاه بروند، تجمل را نشان مردم می دهد. و همه می دانند که تجمل و رفاه با میزان بد مصرف کردن رابطه مستقیم دارد.
آخر الامر، ما همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند باید به سمت اصلاح الگوی مصرف حرکت کنیم . اما در صدا و سیما یا به طور مستقیم می گویند درست مصرف کنید (نه درست مصرف کنیم) یا بطور غیر مستقیم می گویند: بخرید، بخورید، مصرف کنید، هرچه بیشتر بهتر، این گونه با کلاس میشوید!!
خدایا اگر دستبند تجمل …
خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمی کرد پیدا از آن گوشهی کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می برد طوفان
تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را
…
در باب وقف دانشگاه آزاد
فکر نکنم کسی باشد در این مملکت که خبری از عزم هیئت موسس دانشگاه آزاد برای وقف اموال و دارایی های آن نشنیده باشد. نظر شما چیست؟
خب شما نظرتان را برایم ارسال می کنید، اما نظر من:
من یک دانشجوی دانشگاه آزاد هستم. و در رابطه با دانشگاهم حق اظهار نظر دارم! (اقلا امیدش را دارم!!!) و این را نه تنها من، بلکه تمام کسانی که در یکی از آزمونهای متعلق به دانشگاه آزاد شرکت کرده اند، اول دفترچه ثبت نام خوانده اند که دانشگاه آزاد متعلق به هیچ شخص و نهادی نیست و به مردم تعلق دارد. و از این حرفها. این یعنی اینکه دانشگاه آزاد نه مال آقای هاشمی است، نه مال فرزندانشان، نه مال آقای جاسبی، نه هیچ کس دیگر. البته هر نهادی نیاز به سیستم مدیریت کلان دارد و آقای دکتر جاسبی، به عنوان ریاست عالیه دانشگاه آزاد تحت توجهات هیئت امنا و هیئت موسس آن سالهاست که بر این مسند تکیه زده اند. ولی این به معنی آن نیست که اینان مالکان این دانشگاهند.
راستش را بخواهید من فکر می کنم مالک دانشگاه آزاد، دانشجویان و فارغ التحصیلان آن هستند. یعنی بنده و امثال بنده که کم هم نیستیم، یه چیزی در حدود چند میلیون نفر! خب به هرحال این دانشگاه با پول امثال بنده توانسته این همه رشد و توسعه پیدا کند، پا بگیرد، حرفی برای گفتن داشته باشد. پس اگر قرار باشد تغییر و تحولی بنیادین در این دانشگاه داده شود، هیچ کس به اندازهی ما ها مستحق تصمیم گیری در آن نیست.
من و خیلی افراد دیگر هم راضی نیستیم اموالی که در اختیار این دانشگاه قرار دادیم، وقف گردد. اصلا چه کسی می تواند مالی را وقف کند؟ شرعا و قانونا مالک آن. پس آقای هاشمی و جاسبی بر چه اساس و مبنایی صحبت از وقف اموال دانشگاه آزاد می زنند؟ مگر دارایی شخصی ایشان است؟
همه می دانند که بحث وقف اموال دانشگاه آزاد فرار به جلو برای در رفتن از زیر بار پاسخگویی به سوالات و شبهاتی است که در مورد سیستم مدیریت کلان آن وارد شده است. اگر این سوالات بی پاسخ بماند و اینگونه فرار به جلو صورت گیرد، وجاهت آقایان تصمیم گیر در این خصوص تماما زیر سوال می رود. و البته از این بی تدبیری ها و بی تقوایی ها، دودش تنها در چشم ما دانشجویان می رود (در باب نحوه و چرایی آن بعدها مبسوط خواهم نوشت، اگر عمری باقی بماند و ما هم دانشجو بمانیم تا درسمان تمام شود!)
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقد و بخارا را
البته حافظ از کیسه خلیفه می بخشد. در جوابش باید گفت:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جیب خویش می بخشد
نه چون جاسبی که می بخشد ز جیب ما و استادها
