وقتی کفگیر ته دیگ را سوراخ می کند!
بعضی وقتها آدمها به اشتباهات گذشته شون اعتراف می کنن. بسته به اینکه اون آدم کی باشه و چه خلافی مرتکب شده باشه، در مقابل اون فرد موضع گیری میشه.
حالا فکرشو بکنید یه کسی یازده سال پیش یه شعاری داده و به برکت اون یه رای کلفتی از مردم گرفته و برای هشت سال رییس جمهور شده، حالا بیاد بگه اون شعاری که من دادم، خودم که نفهمیدم چی بود، یکی بیاد به من حالی کنه!
قصه، قصه جناب آقای خاتمی، پرچمدار اصلاحات است و شعار اصلاحات! حضرت ایشان بعد از یازده سال تازه یادشون اومده بفرمایند: « معتقدم اصلاحاتي كه از آن دم ميزنيم بايد ضوابط، چارچوبها، اهداف و روشهاي روشن و مشخصي داشتهباشد تا كساني كه ميخواهند به آن بپيوندند بدانند اصلاحاتي كه ما ميگوييم چيست؟» حالا این یعنی چی؟ یعنی پله اول! یعنی مردم عزیز ایران، اون شعاری که ما دادیم و شما بش رأی دادید، یه چیزیه که نه ضوابط داشت، نه چارچوب، نه هدف، نه روش، نه اینکه خودمون فهمیدیم چی گفتیم! تازه حضرت آقا جمله ای جمیل تر فرموده اند: «اميدوارم هر چه زودتر در اين زمينه گام موثر برداشته شود.»! بهتر از این دیگه نمی شد. یعنی اینکه یکی بیاد برای گندی که بالا آوردیم یه کاری بکنه، ترجیحا زودتر!
خاتمی وقتی آمد، همه گفتند او آخوند روشنفکری است. البته اینطور هم به نظر می آمد. اگر هم نبود، لااقل ژستش را می گرفت. زنده باد مخالف من ها سر می داد. تز گفتگوی تمدنها را مطرح کرد. جامعه مدنی را می خواست نهادینه کند. تو دارقوزآباد هم اگه می رفت،برای مردم از لیبرالیسم و امثالهم صحبت می کرد. توسعه سیاسی گفتمان سیاست خارجیش بود. خالا این آقای خاتمی روشنفکر، خود اعتراف می کند که برای گفتمان محوری که طرح کرده هیچ حرفی برای گفتن ندارد. نه که الان ندارد، بلکه از همان اول هم نداشت. یعنی کفگیر ته دیگ را سوراخ کرده!
به نظر شما کسی که نمی داند چه می گوید صلاحیت سکانداری قوه مجریه یک مملکت را دارد؟

