غروب جمعه
03/10/2008 at 19:31 | In واگویه | 6 CommentsTags: حضرتولیعصر
غروب جمعه که می رسد دلم می گیرد. بدجوری هم می گیرد. همه عوامل محیطی هم برای این دلتنگی مهیا هستند. (حتی تلوزیون مزخرفمون که هیچ برنامه بدردبخوری نداره) دوستی می گفت بعد از ظهر جمعه یا باید به میهمانی بروی یا میهمان داشته باشی و الا کسل می شوی. راست می گفت بنده خدا! شاید برای این است که ذهنت را به دیگرانی که همیشه نمی بینیشان منحرف کنی و سرت به نوعی گرم شود. اما ………
جمعه روز انتظار است. روزی که وعده نصرت الهی بناست محقق گردد و آغاز انقلاب جهانی امام عصر ارواحنا فداه. و ما جمعه ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاریم و به انتظار می نشینیم تا حضرت بیاید. ای دل غافل! گیر کار همین جاست!
گیر کار اینجاست که ما به انتظار می نشینیم! (تازه اگر از خواب خرگوشی بیدار شده باشیم!)
گیر کار اینجاست که منتظریم آقامون بیاد تا اوضاع درست بشه
گیر کار اینجاست که دعا می کنیم : خدایا چشم ما را به جمال نورانی حضرت منور بگردان
گیر کار اینجاست که فقط اللهم عجل لولیک الفرج می خوانیم
اما از این فراتر نمی رویم!
باید به پاخیزیم و خودمون رو برای ظهورحضرت آماده کنیم.حضرت نیروی بی تجربه نمی خواد.حضرت نیروی پخمه نمی خواد. حضرت کسی که نه مدیریت بلده، نه جنگیدن، نه علم داره، نه تقوا، نه عرضه، نه زور بازو، نه اراده و نه عقل سلیم نمی خواد. اگه فکر کردی همینجوری بشینی و دعا بخونی حضرت میاد کور خوندی. دعا بخون ولی خودت رو هم آماده کن. خودت که آماده شدی، اونوقت چهارنفر دور و بر خودت هم پا میشن. اونوقته که چشمت به جمال حضرت منور می شه.
حضرت برای آمدن آدم می خواهد. حداقل 313 نفر. و در روایات داریم اگر این 313 نفر تکمیل شوند، حضرت ظهور خواهد کرد. 1200 سال گذشته و 313 نفر پیدا نشدن! اصلا گیر کار همین جاست. هی می گیم 313 نفر پیدا نشدن! آخه مگه از آسمون میان؟! اونها هم آدمهایی هستند که روی همین کره خاکی ساخته خواهند شد. اگه مطمئنی یکی از اونا نیستی، باشه ولی مطمئن باش می تونی یکی از لحقه های بعدی سپاه حضرت باشی.
خداییش شده یه بار بشینی عین بچه آدم با خودت دعوا کنی که چرا کارایی می کنی که ظهورحضرت رو به تأخیر میاندازه؟ شده به این فکر کنی که تو وقتی به دنیا میای حضرت به عنوان یه بچه شیعه روت حساب باز می کنه اما وقتی بزرگ می شی و تو گرداب گناهان و مسایل غرق می شی، از لیست حضرت خط می خوری و اگه همه مثل تو باشن، اونوقت کسی نیست که به کمک حضرت بیاد؟
شده تا حالا کلاهت رو قاضی کنی اگه یه روزی حضرت ازت پرسید برای ظهور من چیکار کردی، روت می شه یه عملت رو بگی که لبخند رضایت رو لبای حضرت بنشونه؟
اصلا شده تا حالا به این جنبه غیبت فکر بکنی که حضرت امنیت جانی نداشت و نداره که از نظرها پنهانه؟ شده به این نتیجه برسی که شیعه تا الان حتی عرضه حفظ جان امامانش رو نداشته؟ شده فکر کنی چرا؟
قضیه اون علمایی که چله گرفتن که از حضرت بپرسن کی ظهور خواهد کرد رو که شنیدی؟، واقعا اگه همین قضیه برای خودت پیش بیاد چی کار می کنی؟
خداییش چند نفر از ما تو معاملات و معادلات و برنامه هامون گزینه ای به نام حضرت حجت داریم؟ روزی چقدر برای حضرت وقت می ذاریم؟ برای سلامتیش دعا می کنیم؟
نه اینطوری نمی شه. نمیشه بخوای به دیدار حضرت بری اما فکرت به صابونهات باشه که یه وقت بارون نزنه خرابشون کنه!
نمی گم باید چی کار کنی. این موضوع از اون چیزاییه که هر کسی یه جوری نگاهش می کنه.
برای اینکه حضرت بیاد باید فکر و عملت رو درست کنی و شاید خط قرمزهات رو!
اونوقت باز هم جمعه ها دلت می گیره. اما نه از خودت و کارات. اونجوری که باید بگیره می گیره!
تا کنون 6 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


سلام
Comment با مسعود — 03/10/2008 #
عيدي چيه؟
Comment با مسعود — 03/10/2008 #
منظورت احمدي نژاده است؟
Comment با مسعود — 03/10/2008 #
سلام. شرمنده من وبلاگ شما را با اسم شما لینک نکرده بودم. بین این وبلاگ هایی که لینک کردم یادم نیست که وبلاگ شما دقیقا کدام بود. وبلاگ قبلی شما کدام بود، من عوضش کنم.
یا علی
Comment با sayyed mahdi mousavi — 04/10/2008 #
salam .vaqean az khondanesh ehsase sharmandegi mikonim. ma hamonn be zaher mosalmanan hastim va lafzan shiee.az khodesh mikhaeim doaamon kone adam beshim.hamonjor ke khodesh dost dare. ya ali
Comment با هدی — 20/01/2009 #
هر چه می خواهیم نگوییم و ننویسیم نمی شود . این ها آیات قران است که دارد تجلی عینی و حقیقی پیدا میکند و در شب تار ستمهای جهانی ، از هر چه بتوان گذشت از نشانه ها و علاماتی که مانند ستاره راه را روشن می کنند نمی توان گذشت ….”و علامات …..و بالنجم هم یهتدون”…
با طلوع ستاره ها چه کنیم؟
http://saharyar.blogfa.com/post-199.aspx
Comment با سحریار — 21/04/2009 #