چقدر وقت داریم؟ (بخش دوم)
اگر قرن حاضر را در نظر نگیریم، پس از ظهور اسلام، اولین و تنها دوره ای که حکومتی با زیر بنا و روبنای اسلامی در طول تاریخ محقق شد، دوره حکومت 5 ساله امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود. همگان اذعان دارند که هیچ حکومتی در طول تاریخ پر فراز و نشیب جهان بطور واقعی با هدف اجرای احکام اسلامی برپا نشد جز آن دوره کوتاه 5 ساله که در همان پنج سال هم سه جنگ داخلی را به حضرت علی(علیه السلام) تحمیل کردند. پس از حضرت علی(علیه السلم) هیچ یک از ائمه فرصت تشکیل حکومت نیافتند . البته زمینه برای این مهم نیز فراهم نبود. گذشت و گذشت تا قرن حاضر، جنبشها و جریانهایی برای تشکیل حکومت اسلامی قیام کردند اما جدای از این که هیچ کدام طرح جامعی برای جرکت خود نداشتند، خیلی زود بنوعی سرکوب گردیدند، تا نهضتی که امام خمینی(ره) در خرداد 42 آغاز آن را کلید زد و در بهمن 57 به ثمر نشست و حکومت پهلوی سرنگون شد. امام خمینی(ره) بنای تشکیل حکومت اسلامی را پایه ریزی کرده بودند. بدیهی است نوع حکومت با توحه به پیشرفت های بشر و همچنین گستردگی حوزه عمل حاکمیت، جمهوری اسلامی انتخاب شد و مردم در فروردین 58 به جمهوری اسلامی رأی دادند و با رأی 98 درصدی برای اولین بار پس از حکومت حضرت علی(علیه السلام) سنگ بنای اجرای اخکام اسلامی توسط حاکمان قرار داده شد. اهمیت تشکیل و حفظ این حکومت تا آنجاست که امام خمینی(ره) می فرماید امروز حفظ جمهوری اسلامی از حفظ جان امام زمان(عج) هم واجب تر است. دلیل این سخن چیست؟ دلیل این حرف آن است که اگر این حکومت در تخقق اهدافش شکست بخورد و نتواند آنچه را که لازم است، پیاه کند و سر نگون گردد، تنها به معنی شکست یک انقلاب و برانداخته شدن یک حکومت نیست، بلکه به معنی شکست اسلام و به فراموشی سپرده شدن دین و مذهب برای همیشه تاریخ است. چون دو سه قرن اخیر، دوره ظهور و سقوط مکتبها و ایدئولوژی های مختلف بوده که یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و آنها که شکست خوردند، به موزه تاریخ سپرده شدند و امروز دیگر کسی جرأت و توان دفاع از آنها را ندارد. حال بنگرید مکتب اسلام را که از ریشه تفاوت جدی با مظاهر تمدن غرب دارد و حیات مکاتب جدید را به خطر انداخته، از اساس با نحوه نگرش آنها به دنیا و انسان مخالف است. از یک سو یک دنیا با تمام تجهیزات رسانه ای و نظامی و علمی ، و البته متحد در زمینه گفتمانشان، و در سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران با مکتب اسلام که عدالت اسلامی را سرلوحه خود می داند. چه می شود؟ آن جبهه حیات خود را در خطر می بیند، تمام ظرفیت های خود را برای مبارزه و شکست دادن جبهه اسلام بکار می گیرد، ابتدا 8 سال جنگ طاقت فرسا را به ایران تحمیل می کنند، سپس با شبیخون فرهنگی سعی در بزانو در آوردن آن دارند، براندازی سخت و نرم را می آزمایند، طرح کودتا می ریزند، طرح حمله پیش می گیرند، محاصره اقتصادی، محاصره علمی، بایکوت خبری، فشارهای متعدد از سوی مجامع به ظاهر بین المللی و … همه و همه به خدمت در می آیند تا شاید بتوانند این نظام را به حاشیه برانند.
اهل سیاست می دانند که تحقق اهداف جنبشها و انقلاب ها در صورت ادامه حیاتشان ممکن است قرنها به طول بیانجامد. انقلاب ایران هم تازه سی سالگی خود را جشن گرفته، اما بسیاری از اهداف، بطور کامل محقق نشده است. اهداف هم که به خودی خود محقق نمی شوند، باید کار کرد، تلاش کرد، برنامه ریزی کرد، هزینه پرداخت، و از همه مهمتر انسانهایی باید باشند تا مسیر را طی کنند و هدف را محقق سازند. افرادی صالح، آشنا به امور، دارای دغدغه دینی و متوکل به خدا می توانند در این عرصه گام بردارند. کسانی که انقلاب کردند، و کسانی که در جنگ شرکت داشتند، جای خود را کم کم به نسلی می دهند که نه در پیروزی انقلاب سختی کشیده و نه رنج جنگ را چشیده اند و حتی شاید هیچ کدام را به چشم خود ندیده اند! اینجاست که کار سخت می شود. پرورش نسل سومی که بتواند استوار در راه پیشرفت جمهوری اسلامی گام بردارد، انقلاب را بفهمد،ضرورت را درک کند و بتواند وظیفه واقعیش را دریابد. اینجا حساس ترین مرحله کار است. دستگاه پرورش کادر و افراد کشور چیست؟ آموزش و پرورش + آموزش عالی. این دستگاه ها روش کاری و سیستم عملیاتی خود را خود طراحی کرده اند یا از دیگران الگوبرداری کرده اند؟ الگو برداری کرده اند. از کجا؟ از غرب که دشمن خونی ایران است. پس این سیستم ها در این زمینه ناکارآمدند. اکنون وظیفه ما چیست؟ اصلاح سیستم؟ این هست ولی در ابتدا نه! وظیفه ما اکنون این است که خودمان را آماده کنیم، خودمان خودمان را بسازیم، خودمان به افکار خودمان رسمیت ببخشیم، خودمان مطالعه کنیم، خودمان راهمان را طی کنیم، تا آنجا که می شود در جمع ها. اگر نشد، نباید متوقف شویم، فردی کار کنیم، روحیه عمل کردن را در خود زنده نگه داریم. اما از کِی و تا کِی؟ بهترین زمان کِی است؟ چقدر وقت داریم؟ جواب به نظر من این است: بهترین دوره زمانی از حیات هر فرد دغدغه مند که می تواند کسب آمادگی کند، همان زمانی است که نسبتا استقلال فکری پیدا می کند. در اغلب افراد از 18،17 سالگی آغاز میشود اما در 26،25 سالگی ترمزها شروع به کار می کنند. گل سر سبد این چند سال قلیل، دوره دانشجویی(*) است زیرا در این دوره دانشجو اولا به یکباره با یک فضای باز فکری مواجه می شود، ثانیا در چالش با جامعه ای گسترده از افراد که غالبا در یک رنج سنی قرار دارند، قرار می گیرد و ثالثا به یکباره شخصیت خود را در اذهان دیگران ارتقاء یافته می بیند. اینها زمینه را برای کسب آمادگی و تجربه های مقدماتی برای فرد آماده می کنند. عملا بعد از دوره دانشجویی چون فرد وارد محیط زندگی خانوادگی می شود و دچار محدودیت هایی می شود، غالب افراد توان گذشته خود را کم و بیش از دست می دهند و موتور حرکتشان کند می شود. این کندی یا تندی در رابطه مستقیم با نحوه عملکرد فرد در دوره دانشجویی، میزان کسب آمادگی و نوع آرمانخواهی فرد است. هرچه فرد آرمانخواه تر باشد، در آینده با توان بیشتری می تواند طی مسیر نماید. سه مورد ذکر شده هم از سوی فرد و هم از سوی جمعی که خود فرد در آن حضور می یابد قابل تقویت می باشند. پس ما باید هم خودمان را خوب بشناسیم و آماده کنیم، هم جمعی که در آن فعالیت می کنیم و هم میزان زمانی که داریم. و ما اکنون کجای این چرخ گردون قرار داریم؟ زمانهای ستاره ای*
حالا فهمیدید چقدر وقت داریم؟ خیلی کم، کمتر از آنچه بتوان متصور شد.
پاورقی: یادم رفت بگم، اگه رسیدید درس هم بخونید بد نیست!
