خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

تصویر کاملا گویاست

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

بسم الله الرحمن الرحیم

22 خرداد بود امروز، نمیشه از این روز همینطوری گذشت، باید مرور کنیم، گرامی بداریم، به یاد بیاوریم آنچه رخ داد. روز بزرگی است.

من در این نوشته نمی خواهم تحلیل یا حرف قلمبه سلمبه بنویسم! تنها می خواهم اندکی از حال و هوای روز 22 خرداد سال 1388 بنویسم و آنچه با چشم خودم دیدم و لمس کردم.

چند سالی است که توفیق خدمت در انتخابات ها به عنوان ناظر را دارم. سال گذشته هم توفیق بود در کنار تمام عوامل دخیل در امر انتخابات، گوشه ای از کار که به بنده سپرده شده بود را انجام دهم. و البته به همین واسطه، مشاهداتی داشتم که شاید برای خیلی ها تحلیل یا خبر باشد ولی برای من مشاهده عینی بود.

روز انتخابات به عنوان بازرس در دو منطقه اهواز – که از مناطق مرکز شهر بودند- به شعبه ها سرکشی داشتیم و هر شعبه ای را از لحاظ آنچه که به ما محول شده بود یعنی نظارت بر حسن اجرای انتخابات از دید شورای نگهبان چک می کردیم. انتخابات های گذشته هم همین وظیفه را داشتم. به خاطر همین می توانستم به راحتی درک کنم تفاوت مشارکت نسبت به انتخابات های قبل را.

دوره های قبل شعبه هایی داشتیم که صبح تا شب، مردم می آمدند یک نفر یک نفر یا نهایتا چند نفر خانوادگی، رأیشان را می دادند و می رفتند و شعبه مورد ازدحام جمعیت نبود، اما در 22 خرداد، از بعد از ظهر صف طولانی کشیده شده بود برای رأی دادن.

یا شعبه دیگری داشتیم که در انتخابات های قبل نهایتا 200 رأی به صندوقش ریخته می شد، اما 22 خرداد رکورد زد و نزدیک 700 رأی آخر کار شمرده شده بود. جاهای دیگر هم همینطور.

دوستانی که اهل اهواز هستند می دانند خرداد اهواز، هوا بسیار گرم است. انتخابات ها هم که جمعه ها برگزار می شود و خیلی ها جمعه ها تا لنگ ظهر خوابند! :-) به همین خاطر بعد از ظهر ها پیک حضور مردم پای صندوق رأی است. ولی هیچ فکر نمی کردیم که بعد از ظهر با کمبود تعرفه مواجه بشیم. که اون هم البته سریع تأمین شد. و مشکلی پیش نیامد.

پایان رأی گیری هم که اعلام شد، کار دوم ما شروع شد. کار ما این بود که در محل های جمع آوری صندوق ها، نسخه ای از صورتجلسه که مربوط به شورای نگهبان است را به همراه ملزوماتی که صبح تحویل ناظرهای هر صندوق داده بودیم، تحویل می گرفتیم. مشابه همین کار را گروهی از هیئت اجرایی انجام می دادند. اینجا بهتر می توانستیم مشارکت و ترکیب رأی ها را رصد کنیم. با اینکه محدوده ای که ما صندوق هایشان را تحویل می گرفتیم، مربوط به حواشی شهر بود ولی مشارکت در آن مناطق هم به طور چشمگیری بالا بود.باید اذعان کنم که تصور چنین مشارکتی را اصلا نمی کردم. (با توجه به انتخابات هایی که در این چند سال از نزدیک در جریان اجرای آنها بوده ام)

درست است که کار ما تا نزدیک نماز صبح به طول کشید ولی خستگی یک روز سراسر جنب و جوش با آن حضور و آن پیام آقا به کلی از تنم خارج شد.

.

.

.

پی نوشت 1: روزهای انتخابات کلا روزهای پر خاطره ای هستند. با آنکه در طول روز مدام از این شعبه به آن شعبه و از اینجا به آنجا در حرکت و تکاپوایم، ولی شیرینی هایی هم هست که تا آدم دستش در کار نباشد متوجه نمی شود.

 

پی نوشت 2: فکر کنم به یکی از اصلی ترین ظلم هایی که در مورد انتخابات روا شد، یعنی طرح تقلب، بگونه ای پاسخ دادم. در تمام مقاطع زمانی و مکانی اجرای انتخابات، نماینده های کاندیداها حضور داشتند. پای صندوق از قبل از پلمپ شدن صندوق ها تا بعد از تنظیم صورتجلسه، در هیئت های شهرستان، استان و وزارت کشور هم حضور دائمی داشتند. از نزدیک به 46000 صندوق، فقط آقای موسوی نزدیک 43000 نماینده داشت، کروبی و رضایی و احمدی نژاد هم به نماینده داشتند، و بطور کل صندوق رأیی در کشور نبود که حداقل نماینده یکی از کاندیداها حضور نداشته باشد. اگر تقلبی صورت گرفته بود پس می بایست سند و مدرک از صندوق ها، ارائه می دادند، که ندادند!

همیشه دلم می خواسته و می خواهد که روزانه مطلب بنویسم در این وبلاگ، موضوع و سوژه کم و بیش بوده، دستم به قلم نمی رفت. اگر می رفت، خوشم نمی آمد و نمی فرستادم مطلب را.

الانم همین طور است. الا ماشاءالله سوژه هست؛ داغ ترینشان همین دیروز امروز فردای چند شب پیش و بحث های وبلاگی. یا قضیه مراسم تشییع شهدا در تهران و …

اما مثل همیشه دستم به قلم نمی رود. همه برنامه ها را می بندم، به دستکتاپم نگاهی می اندازم، تصمیم می گیرم بک گراند دستکتاپم را بگذارم. یک دنیا حرف در این تصویر نهفته است.

untitled

شهید چمران جملات خیلی زیبایی دارد. هرگاه که دلم بد جور می گیرد و حال و حوصله هیچ کس را ندارم به کتاب “خدا بود و دیگر هیچ نبود” نگاهی می اندازم. روحم را شاد می کند.

.

.

پی نوشت: پیشنهاد می کنم حتما یه بار این کتاب رو بخونید. البته با آرامش، آرام و با لطافت.

پی نوشت نوشت:دلم می خواهد مطلبی را که 15/2/82 در دفتر خاطراتم(عجب چیز خوبی است این دفتر خاطرات) یادداشت کرده بودم را بنویسم، اما این کار را نمی کنم تا حالتون گرفته بشه! :D خودتون برید خاطراتتون رو بنویسید، هفت هشت سال بعد بخونیدشون و روحتون رو شاد کنید. :-)

یوسف هور آمد

یوسف زهرا کجایی؟

لو قد استوت قدمای من هذه المداحض لغیرت اشیاء
اگر از این فتنه ها و لغزشگاه با قدرت بگذرم، دگرگونی های بسیار پدید می آورم.

امام علی(ع)
نهج البلاغه-حکمت272

من که الان «فیتیله» ی مزخرف رو نگاه نمی کنم، وقتی هم ازدواج کردم، جمعه ها صبح زود از خونه میزنیم بیرون، میریم پارکی، باغی، میهمانی یی، جایی که بچه هایم هم امکان نگاه کردنش را نداشته باشند.

چه چیزی جز اختلاط و رقص و جلف بازی یاد می دهد این برنامه، من که نمی دانم!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.