Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

www.2barabar.com

از این پس در سایت

www.2barabar.com

در خدمت شما هستم.

به کجا؟!

تا به حال از خود پرسیده ایم با این شتابی که حرکت می کنیم به کجا میخواهیم برسیم؟
نکته اصلا درباره علم و تکنولوژی حرف نمیزنم. سخن من در باب فرهنگ و مشتقات آن است. چرا این بخش مظلوم اینقدر مهجور است؟ چرا در کشور ما کسی به فکر علت العلل انقلاب اسلامی نیست؟ چرا دستگاههای فرهنگی ما اینقدر فشل و کنداند؟
روبنایی بخواهیم نگاه کنیم فاجعه ی سینما و فیلم هایش، بی حجابی و بد حجابی و صد معضل از این دست، و در زیربنا روند زندگی و تغییر فرم و ذایقه مردم، فاصله های بین افراد و طبقات، شکاف نسل ها، به تحلیل رفتن بنیاد خانواده ها و … بی فکری و بی خیالی همه را داد میزند.
به راستی به کجا می رویم؟ به کجا می بریم؟ و به کجا می برندمان؟

حمیت جاهلی

یازدهم سپتامبر هر سال یادآور حادثه خودساخته ایست که در سال 2003 توسط دولت آمریکا به بهانه ای برای جنگ افروزی و اشغال کشورهای اسلامی منطقه بوقوع پیوست.بهره بردای که دولت آمریکا و دیگر هم پیمانانش از ایجاد جو رعب و وحشت در کشورهایشان، بسیار سودآورتر از هزینه ای بود که برای فروریختن برج های دو قلوی مرکز تجارت جهانی پرداختند. قدرت رسانه ای آن قدر قوی بود که افکار عمومی را فریب دهند و مردمشان را با خود همراه سازند. اما اکنون پس از چند سال با به رو آمدن اسناد دخالت مستقیم دولت آمریکا در این حادثه انگشت اتهام افکار عمومی در دنیا و خصوصا در آمریکا به سوی دولت دراز شده است. در ساختگی بودن این حادثه گاف بی بی سی در مصاحبه گزارشگرش که 12 دقیقه خبر فرو ریختن برجی را گزارش کرد، کفایت می کند.

اما 11 سپتامبر امسال با گذشته متفاوت بود. کشیش صهیونیست یکی از کلیساهای کوچک آمریکا با اعلام خبر برنامه به آتش کشیدن قرآن در روز 11 سپتامبر پرده ای دیگر از سناریوی مقابله با اسلام توسط غرب را نمایان کرد. عملی که نه تنها توسط دولت آمریکا و غرب تقبیح نشد، بلکه برای ممانعت از آن هم دولت هیچ کاری انجام نداد. این عمل و اهدای جایزه به کاریکاتوریستی که تصاویری موهن از پیامبر اکرم(ص) را منتسر کرده بود توسط آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، عمق دو گانگی غرب را در شعارهای پر رنگ و لعاب خود نشان داد.

سوزاندن قرآن کریم اگر چه بسیار دلخراش است و دل هر مسمانی را به سختی می آزارد، اما همین، نشان از ناتوانی غرب در جلوگیری از گسترش روز افزون اسلام در ممالک غربی دارد. از این رو آنان برآن شدند تا با سخیف ترین اعمال درون مایه و عمق کینه و عداوت خود را نشان دهند. عمل زشت وابستگان صهیونیزم در آمریکا نمود امروزی این آیه شریفه است که خداوند در سوره فتح می فرماید:

« اذ جـعـل الذيـن كـفـروا فـى قـلوبـهـم الحـمـيـة حـمـيـة الجـاهـليـة فانزل الله سكينته على رسوله و على المؤ منين و اءلزمهم كلمة التقوى و كانوا اءحق بها و اءهلها و كان الله بكل شى ء عليما »

« بـه خاطر بياوريد هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليت داشتند، و (در مـقـابـل ) خـداونـد آرامـش و سـكـيـنـه را بـر رسـول خـود و مـؤ مـنـان نـازل فـرمـود، و آنـهـا را بـه تـقـوى مـلزم سـاخـت كـه از هـر كـس شـايـسـتـه تـر و اهل و محل آن بودند، و خداوند به هر چيز عالم است .»

اینان به روزگار جاهلی خود برگشته اند و در خدمت ارباب خود، شیطان به هر دستاویزی چنگ می زنند تا بلکه راه پیروزی بیابند، سخت گمراهند و البته صاحب قرآن که خود فرموده آن را حفظ می کند، بسیار قادر است و این جاهلان بسیار ضعیف. اگر این جاهلان از سایه شوم مرگ که تا آخر عمر همراه سلمان رشدی منفور است درس گرفته بودند هیچ گاه خود را به این شکل مقابل مسلمانان قرار نمی دادند و صد البته اینان گمراهند.

چراغی را که ایزد بر فروزد، هر آنکس پف کند ریشش بسوزد!

.

.

پیام آقا خواندنی است

شبکه 4 امشب آخرین  بخش  برنامه راز را پخش می کند. برنامه ای که بدون اغراق در این چند ساله بی نظیر بود و باید آن را جزو ناپرهیزی های رسانه ملی یاد کرد!

تنوع موضوعات پرداخته شده و صد البته گفته شدن حرف های جدید و دلچسب و پرداختن خوب، نه سطح پایین، نه سطح بالا باعث شد خیلی ها پای این برنامه ولو تا نیمه های شب بنشینند. ای کاش آنقدر که برای برنامه های مزخرفی همچون 90 وقت می گذارند، برای برنامه های این چنینی هم زمان تخصیص دهند. ولی به گمانم این دست آرزوها را باید با خودمان به گور ببریم، حداقل تا زمانی که این تفکر در و بر رسانه ملی حاکم است.

در این یک ماه در مورد این برنامه ننوشتم چون می خواستم ببینم چه روندی را طی می کند. اما الان به مفید بودن اکثریت لحظات این برنامه اطمینان دارم. اما در این نوشتار قصد کلی گویی را ندارم و نمی خواهم به خود این برنامه بپردازم.حقیقت امر این است که از برنامه دیشب (ابراهیم حاتمی کیا و حسین بهزاد) به وجد آمدم. چون حرف دلم را دیشب از زبان حسین بهزاد شنیدم که به هدف زد.

صحبت، صحبت فیلم سازی دفاع مقدس است. ما در دفاع مقدس سوژه ناب کم نداریم، الگو کم نداریم، حرف برای گفتن بسیار است، واقعیات دفاع مقدس هم چیزی نیست که کسی نداند، اما چه کنیم که از درون مظلومیم! یکی از مظلومیت هایی که به دفاع مقدس و شهدا و رزمندگان و آزادگان و جانبازان صورت گرفته، پرداخت بد و برداشتِ آزادِ آزاد از واقعیات جنگ است. به راستی کدامیک از عملیات های ما به این راحتی که در سریالها و فیلم ها به تصویر کشیده می شوند صورت پذیرفته؟ اصلا مگر جنگ اینگونه که به تصویر کشیده شده پیش رفت؟

بهزاد؛ سیبل خوبی را نشانه گرفت و به خال زد! نسل ما با دیدن این فیلم ها اصلا در ذهنش خطور نمی کند که ما در جنگ، فانسقه و قمقمه آب و بند حمایل و لباس و پوتین و کلاه خود از مشکلهای اولیه ما بوده. کسی باور نمی کند ما مشکل نبود سیم خاردار داشتیم. کسی باور نمی کند بسیاری از رزمندگان بر اثر اصابت تیر مستقیم و نداشتن کلاه خود به شهادت می رسیدند. کسی نبرد در گرمای تابستان خوزستان و سرمای زمستان کردستان را مشکل نمی یابد.

موهای ژل زده و تیپ برق انداخته رزمندگان درون فیلم ها اصلا شرایط بیابانی منطقه را تداعی نمی کند. موتور و ماشین و هلی برد و ادوات هم که به میزان کافی وجود دارد. نگه داشتن خط با چنگ و دندان اصلا قابل تصور نیست، اگر جنگ اینگونه نمایش داده نمیشد، حرکت حسین فهمیده برای ماها حرکتی از روی احساس تلقی نمی شد!

اگر فتح خرمشهر آن گونه که بود بازسازی می شد، نه اینگونه گل و بلبلی! کسی دیگر سوال «چرا بعد از خرمشهر جنگ ادامه پیدا کرد؟» در ذهنش خطور نمی کرد و نخواهد کرد!

من قائل به این نیستم که جنگ آرمانی نشان داده شود، حرف من این است که جنگ آنگونه که بود باید نمایش داده شود تا آنکه نمی داند، اندکی تأمل کند چه می شود که افرادی یک جاده را که قرار بود چند ساعت نگه دارند، هفت روز نگه می دارند، چگونه؟ همه سینه خیز روی جاده خوابیده، بوی عرق، لباسهای از بین رفته، امکانات یک گردان در مقابل چند تیپ مخصوص؛ و دشمن آنقدر ذله می شود که تانک ها چند لحظه می آیند روی جاده و دوری در جای خود می زنند و بر می گردند پایین روی موضع خود، صرفا برای اینکه زیر شنی خود چند رزمنده ای که حفظ جاده را از جان خود مهمتر می دانند را له کنند.

آیا قابل تصور است با وجود فیلمهایی مثل روز سوم مقاومتی که مردم خرمشهر در مقابل ارتش تا دندان مسلح عراق از خود نشان دادند؟

فیلمهایی که در این ده پانزده سال اخیر ساخته شده محورش نه رشادت و مظلومیت رزمندگان و روایت حقیقی یک برهه از جنگ، بلکه روایت عاشقانه پسر و دختری که از قضا پسر در خط مقدم است، به مزخرف ترین شیوه ممکن نمایش داده می شود. این شکاف های بین تصویر و واقعیت تنها مظلومیت و به حاشیه رانده شدن بازماندگان حقیقی جنگ را به ارمغان می آورد.

شما را به خدا ول کنید این جفنگیاتی که در باب قالب های فیلم سازی و فیلم نامه نویسی و … یاد گرفته اید! دلمان برای آن فیلم های دهه اول تنگ شده.

یا علی(ع)

مسجد کوفه ببین عزم سفر کرد علی

با دلی خون ز تو هم قطع نظر کرد علی

مسجد کوفه مگر مسجدالاقصی یی تو

که ز محراب تو تا عرش سفر کرد علی

کز چو او روزه یک ساعته هرگز نگرفت

چونکه افطار به هنگام سحر کرد علی

رفت آن شب که به مهمانی ام کلثوم

دخترش را ز غمی تلخ خبر کرد علی

سالها پیش، چنین لحظاتی برای مولا امیرالمؤمنین علی(ع) دوست داشتنی ترین و برای عالم اندوه بار ترین لحظات شروع شد. امیرالمؤمنین اول شهید محراب، بدست شقی ترین مردم ضربت خورد و به شهادت رسید. درک کمال امیرالمؤمنین برای ما دست نایافتنی است. کسی که همه حالات و اعمال و سخنان و سکناتش ویژه بود، حتی شهادتش و بعد از شهادتش.

این بارگاه با صفای شاه نجف است. هر که رفته سخت برگشته.  آن جا وجود و حضور آقا را به روشنی درک می کنی. آنجا اختیار چشمت با تو نیست. دلت بی هوا پر می کشد، نشستن روبروی ایوان طلا و درد دل گفتن را بهترین زیارت می پنداری چون سبک می شوی وقتی با صاحب خانه به گفتگو می نشینی. آنجا نه بزرگ است، نه در و دیوار بسیار زیبایی دارد، نه نماز جماعت یکپارچه ای، کلا چیزی که جز آقا هوشت را برباید یافت نمی شود. و کسی قدر لحظات را درمیابد که برای زیارت وداع پا به حرم می گذارد.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

نمی دانم این بیت را شاعر، برای کی گفته. برای خدا یا یکی از ائمه؛ نمی دانم. اما بعضی وقتها حس و حال خوبی داری، نمی توانی توصیفش کنی، دلت نمی آید بذاری برای خودت و می خوای با کسانی که فکر می کنی همین حال را دارند، تقسیمش کنی. حالا آقا ما رو برده تو صحن و سرای خودش، دورمون داده، هوایی مون کرده، بعد فرستاده سمت پسراش و نواده هاش؛ ادعای شناخت و معرفت، برای من که خیلی بزرگه ولی یک قطره از دریا کافیست که پس هر دعا و امن یجیب و یا الله ی اولین دعایم زیارت دوباره امیرالمومنین(ع) و اباعبدالله(ع) باشد.

یا علی؛

مالک ملک دلی

نام زیبای تو شد

رافع هر مشکلی

.

.

.

پی نوشت1: این مطلب را به میکائیل، علی، علی، سیدمحمدمهدی و مهدی تقدیم می کنم. حرف هم را خوب می فهمیم.

پی نوشت2: زیارت سیدمحمدم آرزوست!

رنج

هر که در این بزم مقرب تر است         جام بلا بیشترش می دهند

وقتی مناجات به دلت می نشیند و از ته دل می گویی: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک؛ فکر بعدش را هم باید بکنی. باید پوستت را کلفت کنی.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.