Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

لینک در سایت اصلی

اکبر: سلام سید، خوبی؟! میای امروز بریم باغ؟

سید: سلام، نه امروز حالم گرفته ول کن، حسش نیست

اکبر: چرا؟ چی شده مگه؟

سید: هیچی بابا رفتم دفترخونه، بهم میگه یه ماه طول میکشه تا سند خونه حاضر بشه، منم یه هفته دیگه با خریدار قرار محضر دارم، پولش رو هم لازم دارم

اکبر: ای بابا مگه نمی‌دونستی! بایستی قبل از اینکه قرار محضر رو بذاری می‌پرسیدی.

سید چه می‌دونستم، یکی از آشناها گفته بود که یه روزه همه چی حله

….

دیالوگ‌هایی که در بالا خواندید، متن گفتگوی خیالی چند ثانیه‌ای من و یکی از دوستانم است. یک اتفاق، یک حال‌گیری، و تداوم آن در طول یک روز.

واقعیتی وجود دارد، و آن هم این است که اکثر ما در طول یک روز، حداقل یک‌بار از این حالم گرفته‌ ها برایمان رخ می‌دهد یا خودمان می‌گوییم، یا اینکه از دیگران با ادبیات‌های مختلف می‌شنویم.

این حالم گرفته یک نشانه‌ است برای اکثر افراد که انرژی پایینشان را در معرض دیگران قرار می‌دهند و در مقابل دعوت به اقدام‌های مختلف حتی آنهایی که می‌توانند دقیقا حالمان را بهتر کنند، مقامت می‌کنیم. مثل مثال بالا، که در مقابل دعوت به تغییر حال و هوا و رفتن به باغ، پاسخ منفی داده می‌شود.

چه وقتهایی حال آدم گرفته می‌شه؟

اوقات زیادی است که حالمان گرفته می‌شود. دلایل بسیاری هم دارد که در زیر برخی از آنها را مطالعه می‌کنیم:

کم کاری کردیم

بعضی وقتها میگویم حالم گرفته ، چون در انجام کار یا کارهایی کوتاهی کرده‌ایم. کاری را باید انجام می دادیم، ولی از انجام آن سر باز زده‌ایم و یا از زیرش در رفته‌ایم. شاید هم کاری را نصفه نیمه انجام داده‌ایم، که ارزش انجام کامل را داشته است.

اینجا حالمان گرفته است چون می‌توانستیم مثل یک فرد تلاشگر، کارمان را خوب انجام دهیم و در چشم خود و دیگران فردی موفق به نظر بیاییم، ولی نظاره‌گر کم‌کاری‌مان بوده‌ایم و طبعاً نمی‌توانیم خوشحال باشیم از اینکه عملکرد خوبی نداشته‌ایم. لااقل اگر در چهره‌مان اثری از ناراحتی دیده نمی‌شود، ولی در درون این حس را داریم.

یکی بهتر از خودمون رو می‌بینیم

خب این یک طور حسادت است. اینکه ببینیم فرد یا افرادی وجود دارند که کارهایی که ما از عهده آنها برنمی‌آییم را به خوبی انجام می‌دهند. بعد در لاک خودمان فرو می‌رویم که چرا من نمی‌توانم، ولی فلانی توانست؟ حسادت یک صفت ناپسند است و در این مورد می‌توان کاری کرد که آن را به حداقل رساند.

قدم اول این است که خودمان را به اندازه خودمان ببینیم، توانایی‌هایمان را با خودمان بسنجیم، نه دیگران. به خودمان بگوییم: آیا اینقدر تلاش کرده‌ام که بتوانم مثل یک تایپیست سریع تایپ کنم؟ پاسخ هرچه باشد، نمی‌تواند حسادت ما را برانگیزد. باید این حس را منطقی کنیم.

می‌تونستیم پیش‌بینی کننیم ولی نردیم

این یک مورد بسیار رخ دادنی است. اینکه وقوع یا عدم وقوع چیزی یا کاری را می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم، ولی کم‌کاری کرده‌ایم و پیش بینی نکرده‌ایم. در همان گفتگوی اول مطلب، اگر سید (استعاره از خودم) قبل از اینکه قرار محضر را با خریدار خانه‌اش گذاشته بود، روند اداری را پرسیده بود، این اخلال در کارش ایجاد نمی‌شد و حالش هم گرفته نمی‌شد.

واقعیتی که وجود دارد این است که بسیاری از رخ‌دادهای روزمره ما قابل پیش‌بینی و بخش زیادی از آنها قابل پیش‌گیری است، فقط اندکی باید زحمت علاج قبل از واقعه را به خود بدهیم. آنهایی که این زحمت را به خود می‌دهند، کمتر افسوس می‌خورند.

به وظایفمون عمل نکردیم

وظایفی وجود دارد که ملزم به انجام آنها هستیم و می‌دانیم که اگر آنها را انجام ندهیم، به نوعی حالمان گرفته خواهد شد، ولی باز هم کوتاهی می‌کنیم. در محیط‌های کاری این مورد شایع است. خیلی از کارکنان وظایف خود را می‌دانند، ولی از انجام آنها در می‌روند! نتیجه هم این می‌شود که مفوقشان می‌فهمد و از خجالتشان هم در می‌آید.

آیا مدیران کار خوبی نمی‌کنند که حال کارکنانشان را می‌گیرند؟ نمی‌دانم، شاید آنقدر یک اشتباه تکرار شده که تنبیه و توبیخ را توجیه‌پذیر کرده، شاید هم نه. الان نمی‌توانم به این سوال پاسخ قطعی بدهم، ولی چیزی که واضح است این است که به هنگام بروز خطا، نباید انتظار بی‌تفاوتی از ناحیه دیگران را داشته باشیم.

واضح است که هر کسی در مقابل وظایفی که انجام می‌دهد حقوق و دستمزد دریافت می‌کند. حالا تصور کنید فردی باشد که وظایفش را انجام نمی‌دهد. این فرد همواره حالش گرفته خواهد بود، هم از سوی مافوقش و هم از جانب همکاران. جالب است بدانید در دراز مدت این حال‌گیری توسط همکاران است که فرد را بیشتر اذیت می‌کند، نه مافوق!

نمی‌دونستیم

جهل نسبت به انجام یک کار یا روش و روند آن هم باعث ناراحتی می‌شود. به هر حال من هیچ وقت دوست ندارم یک کار را انجام دهم، ولی در میانه راه ببینم کل مسیری که طی کردم اشتباه بوده است و یا جاهایی خطاهایی داشته‌ام که کارم را تحت‌الشعاع قرار داده است در نتیجه حالم گرفته می‌شود.

این از آن مواردی است که خیلی وقت‌ها می‌توان پیش‌بینی‌اش کرد و برای پیش‌گیری آن اقدام کرد. اگر لازم است برای رفع این نادانی کتاب بخوانید، کلاس بروید، دوره‌های آزاد را بگذرانید، از دیگران مشورت و راهنمایی بگیرید و در کل هر کاری که لازم است انجام دهید، صرفاً نگویید من فلان مدرک را دارم. مدرک داشتن مهم نیست، دانش داشتن مهم است.

حالات مختلف حال‌گیری

چطور می‌شود که حال آدم گرفته شود؟ حالات مختلفی دارد. برخی از موقعیت‌هایی که پیش می‌آید را در بالا عنوان کردیم، در ادامه به برخی از بسترهای ایجاد حال گیری می‌پردازیم:

روحی

گاهی روحیه‌مان آسیب می‌بیند، مثل ناراحتی‌ها، دلخوری‌ها و … . در کل این روحیه ما است که اثر پذیرفته و باید متناسب با آن اقدام لازم را صورت دهیم.

جسمی

گاهی این جسممان است که دچار یک وضعیت غیر عادی است و نتیجه‌اش حال گرفته ما خواهد شد. مثل کسی که دچار عارضه‌‌ای فیزیکی شده، مثلاً در اثر تصادف دستش شکسته است.

مالی

گاهی از لحاظ مالی دچار آسیب شده‌ایم و یا آسیبی را در آینده به وضوح می‌بینیم. مثل همان گفتگوی ابتدایی. سید چون نگران به موقع دریافت نکردن پولش است، از پیش‌بینی نکردن طول کشیدن روند صدور سند ناراحت و نگران است.

فکری

گاهی هم عوارض فکری، حال گیری را نتیجه می‌دهد. مثل اینکه به یادمان می‌آید دو روز دیگر امتحان داریم و هیچ مطلبی را از درسمان یادمان نمی‌آید.

در موارد زیادی هم نمی‌توان تک بعدی نگاه کرد و زمینه‌های مختلف را باید در کنار هم دید. مثلاً در گفتگوی اول مطلب: سید ناراحت است چون پولش را به موقع نمی‌تواند دریافت کند(مالی) و همینطور اعتبارش نزد خریدار خانه‌اش خدشه‌دار خواهد شد(روحی) برای همین هم ذهنش درگیر است(فکری).

چکار کنیم که کمتر حالمون گرفته بشه؟

فکر نمی‌کنم راهی وجود داشته باشد که هیچ وقت حالمان گرفته نشود، ولی قطعاً راه‌هایی وجود دارند که بتوان دفعاتی که می‌گوییم حالم گرفته را به حداقل برسانیم، مثلا:

فکر کنیم اگر در حالات فوق حالمون گرفته شد چکار می‌تونیم بکنیم؟

زمینه‌های مختلف را مدنظر داشته باشیم و قبل از وقوع حوادث پیش‌بینی‌هایی برای آنها داشته باشیم. پیش‌بینی کلید جلوگیری از بسیاری از حال‌گیری‌هاست. وقتی دید پیش‌گیرانه داشته باشیم همیشه روند چند تا کار آینده رو در ذهنمان بررسی می‌کنیم و اگر چیزی را نمی‌دانیم، برای اینکه مشکلی ایجاد نشود آن را می‌پرسیم. سید اگر یک سوال از یک دفترخانه اسناد رسمی پرسیده بود(کار پیشگیرانه) جلوی بروز ناراحتی و ایجاد دغدغه‌های دیگر را به راحتی گرفته بود.

خیلی از کارهای روزانه و شغلی را می‌توان و بلکه باید پیش‌بینی کرد. مثلاً همه کارکنان می‌دانند در انتهای بازه‌های زمانی مشخص باید یک گزارش کامل و جامع از کارهایی که انجام داده‌اند، ارائه دهند. برخی در انتهای هر شیف کاری‌شان در یک روز، برخی هم در انتهای هر سال. آن فردی که بعد از انجام هر کاری، آن را ثبت می‌کند و مستندات آن را هم اضافه می‌کند، موقع ارائه گزارشش خیالش راحت است و با دست پر به مافوقش مراجعه می‌کند.

کمتر تو فکرش بریم

چند خط بالاتر زمینه‌های چهارگانه‌ای را بررسی کردیم که باعث ناآرامی ما می‌شوند، واقعیت این است که روحیه ما آسیب‌پذیرترین و در عین حال مهم‌ترین آنهاست. اگر بعد از یک حال‌گیری نتوانیم روحیه‌مان را بازسازی کنیم، نمی‌توانیم ابعاد دیگر را هم جمع و جور کنیم. اصلاً جنس عبارت حالم گرفته از جنس روحیه است.

نمی‌خواهم بگویم که به این فکر نکنید که چکار کنیم که دچار آسیب نشویم، بلکه منظور من این است که برای حفظ توان اجرایی، کمتر در درگیری‌های ذهنی و روحی متوقف شویم. اگر پیش‌بینی ذهنی‌ای را انجام می‌دهیم، در موارد منفی و ناگواری‌ها متوقف نشویم، بلکه همه عوامل و جنبه‌ها را تا حد امکان بررسی کنیم.

۰۰۰۱

کاری کنیم که از توانایی‌هامان بیشتر و بهتر استفاده کنیم تا کمتر حالمان گرفته شود

این یک کلید دیگر برای حفظ روحیه و جنبه‌های دیگر است. اینکه بهتر فعالیت کنیم تا کمتر آسیب ببینیم. کاری که به ما سپرده شده را آن قدر خوب انجام دهیم که خودمان از انجام آن لذت ببریم و در نهایت به آن افتخار کنیم.

اگر اهل مطالعه هستید، راه‌هایی که می‌توانید سریع‌تر بخوانید و درک مطلب بهتری داشته باشید را یاد بگیرید. اگر مدام با رایانه سر و کار دارید، از جزئیات برنامه‌هایی که مورد استفاده‌تان هستند مطلع باشید، شاید راه‌های بهتری هم برای انجام کارها باشد. شاید بهتر باشد در یک دوره آموزشی فن بیان شرکت کنید تا بتوانید با بیان خوبتان بر دیگران اثر بهتری بگذارید و … .

نکته: ظرف توانایی‌های ما همیشه به یک اندازه نیست. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: لا یکلف الله نفسا الا وسعها. یعنی: خدا هر کسی را به اندازه وسع و توانش مکلف کرده است. ولی این وسع و توان را می‌توان افزایش داد، گاهی به راحتی، گاهی هم همراه با سختی‌هایی؛ ولی مسلّم است که می‌توانیم توانایی‌هایمان را ارتقاء دهیم. همین که این مطلب را مطالعه می‌کنید، معنایش همین است که می‌خواهید در یک زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنید و توانایی‌تان را بهبود ببخشید.

اهل حساب و کتاب باشیم، خصوصاً در مسائل مالی

حساب و کتاب مالی داشتن به افراد کمک می‌کند که بتوانند آینده مالی‌شان را پیش‌بینی کنند. اگر می‌خواهید یک دست مبل ۷ میلیون‌تومانی خریداری کنید، باید بدانید آیا به اندازه ۹ میلیون تومان پول دارید یا خیر، شاید بخواهید به طور اقساطی خریداری کنید، حالا باید بدانید به اندازه قسط آن می‌توانید از درآمد ماهانه‌تان هزینه کنید یا نه؛ و تمام این دانستن‌ها با داشتن حساب و کتاب مالی است که به دست می‌آید.
شاید همیشه دخل و خرجتان با هم بخواند، و نیازی به یادداشت کردن مخارجتان احساس نکنید، ولی اگر مثل یک حسابدار خبره بخواهید خرج‌های اضافه‌تان را حساب کنید، باید نوشته‌ای وجود داشته باشد که برآوردتان دقیق از آب دربیاید.

به حرف‌های ناامید کننده دیگران گوش ندهیم

اگر همیشه در حال فیلتر کردن افراد دور و برتان نباشید، معنایش این است که آدم‌های منفی باف را در کنار خود به راحتی پیدا خواهید کرد. از هر چیزی بُعد منفی آن را دیدن همیشه بد نیست و گاهی هم لازم است، ولی قطعاً خوب نیست که همیشه فقط منفی‌ها را ببینیم. خودمان را به راحتی و با تکنیک‌هایی می‌توانیم کنترل کنیم که منفی‌نگر نباشیم، ولی دیگران شاید
از منفی‌بافی لذت ببرند! و خواه ناخواه اثراتی از آنها می‌پذیریم.

واضح است که این اثر در اکثر موارد، مخرب و ویرانگر است و با تغییری که در روحیه‌مان ایجاد خواهد کرد، حالمان را خواهد گرفت. پس سعی کنیم هم افراد را فیلتر کنیم و هم شنیده‌هایمان را.

برنامه روزانه داشته باشیم

برنامه داشتن باعث منظم شدن کارها می‌شود. می‌توان این برنامه را بسیار جزئی درنظر گرفت و ریز زمان و مکان و جزیئات را قید کرد، و یا تنها به لیست کردن اموری که در طول یک روز باید به سرانجام برسانیم کفایت کرد. حتی همین کار خیلی سبک به ما کمک می‌کند که جلوی خیلی از غفلت‌ها گرفته شود و با کم شدن مشغولیات ذهنی، تمرکز بیشتری روی درست انجام دادن امور داشته باشیم.

امتحان کردن این راهکار بسیار ساده هیچ هزینه‌ای ندارد، چه مالی و چه انرژیک، ولی خیلی از افراد تنها به خواندن این راهکار ساده و یا شنیدن آن از یک دوست یا مشاور کفایت می‌کنند و واضح است که هیچ اثری از آن را نمی‌بینند.

در مورد برنامه ریزی این مطلب می تواند کمکتان کند

برنامه ریزی

حالا چکار کنیم؟

خب حالا که حالمان گرفته شد، چکار کنیم که کمتر اذیت شویم و یا بهتر بگویم کمتر تحت تأثیر قرار بگیریم؟

آیا واقعا ارزشش را دارد؟

مسلّماً اولین چیزی که باید به آن فکر کنیم این است که آیا این رخ‌داد، واقعاً ارزشش را دارد که در لاک خود فرو رویم و دمغ شویم؟ اگر دارد، تا چه حد؟ همیشه این طور نیست که یک حال‌گیری آن قدر مهم باشد که کل روز و یا حتی ساعاتی از آن – چه رسد به چند روز! – ما را تحت فشار روحی قرار دهد، تنها کمی تحلیل کافی است که این حد را برای ما مشخص کند.

هر چند من اساساً بر این عقیده هستم که هر رخ‌دادی باید در کمترین زمان ممکن جمع و جور شود و نباید کشش داد!

این ارزش از همه ابعاد باید بررسی شود. مثلاً آیا یک اتفاق ناگوار در محل کار ارزشش را دارد که با حالی گرفته وارد محیط خانوادگی شویم و کل خانواده را از آن متأثر کنیم؟ اگر پاسخ منفی است – که در بسیاری از موارد منفی است – پس در اولین فرصت ترمز این حالت را بکشید و در مسیر عادی حرکت کنید.

یه تغییر جدی در برنامه روزانه (اگر داریم) بدیم

کار یک پرونده را نتوانستید سر موقع به اتمام برسانید و توبیخ شده‌اید؟ لابد حالتان هم گرفته شده، درست است؟ چطور است یک ساعت آخر وقت اداری را مرخصی ساعتی بگیرید و قبل از رسیدن به منزل، سر از استخر درآورید؟ یا با یک دوست مثبت نگر به یک رستوران سنتی بروید و قدری با هم گفت‌وگو کنید؟

این بستگی به خلاقیت خودتان دارد که چگونه یک تغییر جدی در کارهای آتی‌تان ایجاد کنید، الزاماً هم لازم نیست پولی خرج کنید، شاید با مقداری قدم زدن در یک پارک کارتان راه بیفتد و به حالت عادی برگردید، شاید کافی باشد گوشی‌تان را درآورید و به فردی که صحبت کردن با او انگیزه‌تان را تقویت می‌کند زنگ بزنید، حتی دیدن یک عکس بامزه از فرزندتان هم می‌تواند گره‌گشا باشد.

چی حالمون رو خوب می‌کنه؟ شادی یا غم؟ همون رو انجام بدیم

قبلاً فقط می‌گفتم ببینید چه کاری خوشحالتان می‌کنه و با چه شاد می‌شوید، ولی مواقعی را تجربه کرده‌ام که باید بار روحی را سبک کرد، حتی با گریه، هر قدر که قَدَر و محکم باشید! شادی که سر جای خودش.

بگیم: اگر فلانی (یه آدم پر انرژی و بالاتر از خودمون) الان جای من بود چکار می‌کرد؟

این راهکار خیلی جالب است. احتمالاٌ افرادی را می‌شناسید که در یک سری از کارها و امورات از شما توانایی بیشتری دارند و حرفه‌ای‌تر عمل می‌کنند – اگر این افراد را سراغ ندارید، دوستانه باید عرض کنم که به احتمال زیاد دچار توهم دانش هستید و هر چه زودتر فکری برای خلاص شدن از آن بکنید – با خودتان بیاندیشید که اگر آن افراد جای شما بودند، چه واکنشی نشان می‌دادند، چکار می‌کردند و چگونه رفتار می‌کردند؟

این یک نوع شبیه‌سازی است که کمک می‌کند از دید دیگران مسائل را نگاه کنیم. چون ما افراد بهتر از خودمان را در این شبیه‌سازی معیار قرار داده‌ایم، رفتار خروجی نیز حرفه‌ای‌ و معقول‌تر خواهد بود.

حالات بدتر رو هم به یاد بیاریم

این روش به نوعی پرت کردن حالمان از گرفته شدن است. فکر کنیم اگر این اتفاق نمی‌افتاد و حوادثی به مراتب بدتر رخ می‌داد، چه می‌شد، حالمان در آن صورت چگونه تغییر می‌کرد؟ حالا مقایسه کنیم آن واقعه خیالی را با رخداد واقعی که برایمان اتفاق افتاده. به طور حتم به این نتیجه می‌رسیم که واقعاً ارزشش را ندارد که به خودمان و دیگران سخت بگیریم و زودتر از آنچه فکر می‌کنیم، حالمان به حالت عادی باز می‌گردد.

سریع دست به یک کاری بزنیم، عملی باشه بهتر

گذر زمان خیلی مهم است. به نمودار زیر نگاه کنید:

حالم گرفته

اگر این نقطه اوج را بتوانیم قطع کنیم، و یا کاهش دهیم، حالمان هر چه زودتر عادی می‌شود. مثل نمودار اصلاح شده زیر:

حالم گرفته

یک راهکار این است که از اوج گرفتن حال‌گیری جلوگیری کنیم. یعنی سریعتر از آنکه ذهنمان در اعماق فکر درگیر شود، کاری کنیم که از افکار مزاحم منحرف شود، سریع دست به کاری بزنیم که فضای فکری و ذهنی و حتی فیزیکی متفاوتی را بتوانیم تجربه کنیم.

مثلاً اگر در خیابان بنزین ماشینتان به اتمام رسید، چطور است که جای اینکه برای خودروهای دیگر دست تکان دهید تا یکی از آنها برایتان شاید توقف کند، چطور است یک تاکسی بگیرید و سریع خودتان را به نزدیک‌ترین پمپ بنزین برسانید؟ با یکی دو بطری بنزین برگردید؟

اگر اهل مطالعه هستید، کتابهای رمان بخونید، چون ذهن رو میبرن توی داستان

این راهکار هم ذهن را از درگیر شدن با موضوع منحرف می‌کند. داستان خواندن و حتی شنیدن، ما را در فضای دیگری می‌برد. فضای ذهنی جدید عاری از تنش‌های ذهنی و عادی‌ما خواهد بود. از طرف دیگر داستان چون به لحاظ محتوایی سبک است، موجب به تحلیل رفتن توان ذهن نمی‌شود و از این جهت هم خستگی را از بین می‌برد.

پیشنهاد می‌کنم از داستان‌های کوتاه بیشتر استفاده کنید. چون هم خواندن آنها زمان زیادی نمی‌برد، هم اینکه در اینترنت به وفور یافت می‌شوند و لازم نیست همیشه کتاب آن را دم دست داشته باشید. همچنین تنوع بیشتری دارند و قطعاً برای این استفاده خاص ما جذابیت‌های بهتر.

به عنوان آخرین مطلب، حواستان باشد اگر بیشتر از یک بار در روز حالتون گرفته می‌شه باید یه فکری برای کارها و افکارتان کنید.

لزوم پیش بینی قبل از تغییر

در تکمیل مطالب عنوان شده در ویدئویی که از این لینک قابل دسترسی است، ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که هر تغییر و تحولی پیشنیازهایی دارد که از جمله مهم‌ترین آنها معین کردن خروجی نهایی و هدفی است که می‌خواهیم محقق شود.

اگر هدف ما این است که در اموراتمان چند گام به پیش رویم و سازمانی (فرقی نمی‌کند که یک سازمان دولتی مد نظر باشد یا یک سازمان خصوصی، یک کسب و کار، فروشگاه، حتی امورات و زندگی شخصی) چابک‌تر و بهینه‌تر داشته باشیم، باید بدانیم دفیقاً چه می‌خواهیم و هدفمان چیست؟

خطای مدیران

برخی مدیران با اینکه توانایی‌های بالقوه زیادی دارند، ولی به هنگام تصمیم‌گیری و اجرا دچار خطاهای سهمگینی می‌شوند. اشتباهاتی که تمام فعالیت‌های آنها را زیر سوال می‌برد.

تغییر

خطای اول

از جمله این خطاها این است که مبنای تغییر رشد مجموعه نیست و صرفاً بر اساس ارتباطات شکل گرفته و یا از دست رفته، انجام می‌گیرد. در این گونه موارد نظر شخصی مدیران و کارکنان بر مصلحت سازمان ترجیح داده می‌شود و نتیجه چیزی است که بسیار می‌بینیم و اخبار مختلفش را از رسانه‌ها مطلع می‌شویم.

خطای دوم

خطای دیگری که زیاد رخ می‌دهد این است که افراد در جای خود قرار نگرفته‌اند و در تغییرات احتمالی، باز هم در جای مناسبی قرار نمی‌گیرند. منظور از جای مناسب بستری است که تخصص فرد، با خصوصیات آن جایگاه همخوانی داشته باشد. بدیهی است که تخصص صرفاً با مدرک سنجیده نمی‌شود.

خطای سوم

مورد دیگر این است که روندها در یک سازمان به اهداف منجر نشوند. یعنی هدف/اهدافی معین شده باشد، ولی روندها و فرآیندها به گونه‌ای طراحی و اجرا شوند که نتیجه ‌آنها دست یافتن به اهداف نخواهد بود. اینجا شکافی بین مدیران و کارکنان به وجود خواهد آمد. آن شکاف این است که از دید مدیران، کارکنان عامل محقق نشدن اهداف هستند، و از دید کارکنان، این سردرگمی و بی‌برنامگی مدیران است که مشکل آفرین است. در نهایت تعارضات بین این دو گروه بالا می‌گیرد و دردسرآفرین خواهد شد.

www.2barabar.com

از این پس در سایت

www.2barabar.com

در خدمت شما هستم.

به کجا؟!

تا به حال از خود پرسیده ایم با این شتابی که حرکت می کنیم به کجا میخواهیم برسیم؟
نکته اصلا درباره علم و تکنولوژی حرف نمیزنم. سخن من در باب فرهنگ و مشتقات آن است. چرا این بخش مظلوم اینقدر مهجور است؟ چرا در کشور ما کسی به فکر علت العلل انقلاب اسلامی نیست؟ چرا دستگاههای فرهنگی ما اینقدر فشل و کنداند؟
روبنایی بخواهیم نگاه کنیم فاجعه ی سینما و فیلم هایش، بی حجابی و بد حجابی و صد معضل از این دست، و در زیربنا روند زندگی و تغییر فرم و ذایقه مردم، فاصله های بین افراد و طبقات، شکاف نسل ها، به تحلیل رفتن بنیاد خانواده ها و … بی فکری و بی خیالی همه را داد میزند.
به راستی به کجا می رویم؟ به کجا می بریم؟ و به کجا می برندمان؟

حمیت جاهلی

یازدهم سپتامبر هر سال یادآور حادثه خودساخته ایست که در سال 2003 توسط دولت آمریکا به بهانه ای برای جنگ افروزی و اشغال کشورهای اسلامی منطقه بوقوع پیوست.بهره بردای که دولت آمریکا و دیگر هم پیمانانش از ایجاد جو رعب و وحشت در کشورهایشان، بسیار سودآورتر از هزینه ای بود که برای فروریختن برج های دو قلوی مرکز تجارت جهانی پرداختند. قدرت رسانه ای آن قدر قوی بود که افکار عمومی را فریب دهند و مردمشان را با خود همراه سازند. اما اکنون پس از چند سال با به رو آمدن اسناد دخالت مستقیم دولت آمریکا در این حادثه انگشت اتهام افکار عمومی در دنیا و خصوصا در آمریکا به سوی دولت دراز شده است. در ساختگی بودن این حادثه گاف بی بی سی در مصاحبه گزارشگرش که 12 دقیقه خبر فرو ریختن برجی را گزارش کرد، کفایت می کند.

اما 11 سپتامبر امسال با گذشته متفاوت بود. کشیش صهیونیست یکی از کلیساهای کوچک آمریکا با اعلام خبر برنامه به آتش کشیدن قرآن در روز 11 سپتامبر پرده ای دیگر از سناریوی مقابله با اسلام توسط غرب را نمایان کرد. عملی که نه تنها توسط دولت آمریکا و غرب تقبیح نشد، بلکه برای ممانعت از آن هم دولت هیچ کاری انجام نداد. این عمل و اهدای جایزه به کاریکاتوریستی که تصاویری موهن از پیامبر اکرم(ص) را منتسر کرده بود توسط آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، عمق دو گانگی غرب را در شعارهای پر رنگ و لعاب خود نشان داد.

سوزاندن قرآن کریم اگر چه بسیار دلخراش است و دل هر مسمانی را به سختی می آزارد، اما همین، نشان از ناتوانی غرب در جلوگیری از گسترش روز افزون اسلام در ممالک غربی دارد. از این رو آنان برآن شدند تا با سخیف ترین اعمال درون مایه و عمق کینه و عداوت خود را نشان دهند. عمل زشت وابستگان صهیونیزم در آمریکا نمود امروزی این آیه شریفه است که خداوند در سوره فتح می فرماید:

« اذ جـعـل الذيـن كـفـروا فـى قـلوبـهـم الحـمـيـة حـمـيـة الجـاهـليـة فانزل الله سكينته على رسوله و على المؤ منين و اءلزمهم كلمة التقوى و كانوا اءحق بها و اءهلها و كان الله بكل شى ء عليما »

« بـه خاطر بياوريد هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليت داشتند، و (در مـقـابـل ) خـداونـد آرامـش و سـكـيـنـه را بـر رسـول خـود و مـؤ مـنـان نـازل فـرمـود، و آنـهـا را بـه تـقـوى مـلزم سـاخـت كـه از هـر كـس شـايـسـتـه تـر و اهل و محل آن بودند، و خداوند به هر چيز عالم است .»

اینان به روزگار جاهلی خود برگشته اند و در خدمت ارباب خود، شیطان به هر دستاویزی چنگ می زنند تا بلکه راه پیروزی بیابند، سخت گمراهند و البته صاحب قرآن که خود فرموده آن را حفظ می کند، بسیار قادر است و این جاهلان بسیار ضعیف. اگر این جاهلان از سایه شوم مرگ که تا آخر عمر همراه سلمان رشدی منفور است درس گرفته بودند هیچ گاه خود را به این شکل مقابل مسلمانان قرار نمی دادند و صد البته اینان گمراهند.

چراغی را که ایزد بر فروزد، هر آنکس پف کند ریشش بسوزد!

.

.

پیام آقا خواندنی است

شبکه 4 امشب آخرین  بخش  برنامه راز را پخش می کند. برنامه ای که بدون اغراق در این چند ساله بی نظیر بود و باید آن را جزو ناپرهیزی های رسانه ملی یاد کرد!

تنوع موضوعات پرداخته شده و صد البته گفته شدن حرف های جدید و دلچسب و پرداختن خوب، نه سطح پایین، نه سطح بالا باعث شد خیلی ها پای این برنامه ولو تا نیمه های شب بنشینند. ای کاش آنقدر که برای برنامه های مزخرفی همچون 90 وقت می گذارند، برای برنامه های این چنینی هم زمان تخصیص دهند. ولی به گمانم این دست آرزوها را باید با خودمان به گور ببریم، حداقل تا زمانی که این تفکر در و بر رسانه ملی حاکم است.

در این یک ماه در مورد این برنامه ننوشتم چون می خواستم ببینم چه روندی را طی می کند. اما الان به مفید بودن اکثریت لحظات این برنامه اطمینان دارم. اما در این نوشتار قصد کلی گویی را ندارم و نمی خواهم به خود این برنامه بپردازم.حقیقت امر این است که از برنامه دیشب (ابراهیم حاتمی کیا و حسین بهزاد) به وجد آمدم. چون حرف دلم را دیشب از زبان حسین بهزاد شنیدم که به هدف زد.

صحبت، صحبت فیلم سازی دفاع مقدس است. ما در دفاع مقدس سوژه ناب کم نداریم، الگو کم نداریم، حرف برای گفتن بسیار است، واقعیات دفاع مقدس هم چیزی نیست که کسی نداند، اما چه کنیم که از درون مظلومیم! یکی از مظلومیت هایی که به دفاع مقدس و شهدا و رزمندگان و آزادگان و جانبازان صورت گرفته، پرداخت بد و برداشتِ آزادِ آزاد از واقعیات جنگ است. به راستی کدامیک از عملیات های ما به این راحتی که در سریالها و فیلم ها به تصویر کشیده می شوند صورت پذیرفته؟ اصلا مگر جنگ اینگونه که به تصویر کشیده شده پیش رفت؟

بهزاد؛ سیبل خوبی را نشانه گرفت و به خال زد! نسل ما با دیدن این فیلم ها اصلا در ذهنش خطور نمی کند که ما در جنگ، فانسقه و قمقمه آب و بند حمایل و لباس و پوتین و کلاه خود از مشکلهای اولیه ما بوده. کسی باور نمی کند ما مشکل نبود سیم خاردار داشتیم. کسی باور نمی کند بسیاری از رزمندگان بر اثر اصابت تیر مستقیم و نداشتن کلاه خود به شهادت می رسیدند. کسی نبرد در گرمای تابستان خوزستان و سرمای زمستان کردستان را مشکل نمی یابد.

موهای ژل زده و تیپ برق انداخته رزمندگان درون فیلم ها اصلا شرایط بیابانی منطقه را تداعی نمی کند. موتور و ماشین و هلی برد و ادوات هم که به میزان کافی وجود دارد. نگه داشتن خط با چنگ و دندان اصلا قابل تصور نیست، اگر جنگ اینگونه نمایش داده نمیشد، حرکت حسین فهمیده برای ماها حرکتی از روی احساس تلقی نمی شد!

اگر فتح خرمشهر آن گونه که بود بازسازی می شد، نه اینگونه گل و بلبلی! کسی دیگر سوال «چرا بعد از خرمشهر جنگ ادامه پیدا کرد؟» در ذهنش خطور نمی کرد و نخواهد کرد!

من قائل به این نیستم که جنگ آرمانی نشان داده شود، حرف من این است که جنگ آنگونه که بود باید نمایش داده شود تا آنکه نمی داند، اندکی تأمل کند چه می شود که افرادی یک جاده را که قرار بود چند ساعت نگه دارند، هفت روز نگه می دارند، چگونه؟ همه سینه خیز روی جاده خوابیده، بوی عرق، لباسهای از بین رفته، امکانات یک گردان در مقابل چند تیپ مخصوص؛ و دشمن آنقدر ذله می شود که تانک ها چند لحظه می آیند روی جاده و دوری در جای خود می زنند و بر می گردند پایین روی موضع خود، صرفا برای اینکه زیر شنی خود چند رزمنده ای که حفظ جاده را از جان خود مهمتر می دانند را له کنند.

آیا قابل تصور است با وجود فیلمهایی مثل روز سوم مقاومتی که مردم خرمشهر در مقابل ارتش تا دندان مسلح عراق از خود نشان دادند؟

فیلمهایی که در این ده پانزده سال اخیر ساخته شده محورش نه رشادت و مظلومیت رزمندگان و روایت حقیقی یک برهه از جنگ، بلکه روایت عاشقانه پسر و دختری که از قضا پسر در خط مقدم است، به مزخرف ترین شیوه ممکن نمایش داده می شود. این شکاف های بین تصویر و واقعیت تنها مظلومیت و به حاشیه رانده شدن بازماندگان حقیقی جنگ را به ارمغان می آورد.

شما را به خدا ول کنید این جفنگیاتی که در باب قالب های فیلم سازی و فیلم نامه نویسی و … یاد گرفته اید! دلمان برای آن فیلم های دهه اول تنگ شده.

یا علی(ع)

مسجد کوفه ببین عزم سفر کرد علی

با دلی خون ز تو هم قطع نظر کرد علی

مسجد کوفه مگر مسجدالاقصی یی تو

که ز محراب تو تا عرش سفر کرد علی

کز چو او روزه یک ساعته هرگز نگرفت

چونکه افطار به هنگام سحر کرد علی

رفت آن شب که به مهمانی ام کلثوم

دخترش را ز غمی تلخ خبر کرد علی

سالها پیش، چنین لحظاتی برای مولا امیرالمؤمنین علی(ع) دوست داشتنی ترین و برای عالم اندوه بار ترین لحظات شروع شد. امیرالمؤمنین اول شهید محراب، بدست شقی ترین مردم ضربت خورد و به شهادت رسید. درک کمال امیرالمؤمنین برای ما دست نایافتنی است. کسی که همه حالات و اعمال و سخنان و سکناتش ویژه بود، حتی شهادتش و بعد از شهادتش.

این بارگاه با صفای شاه نجف است. هر که رفته سخت برگشته.  آن جا وجود و حضور آقا را به روشنی درک می کنی. آنجا اختیار چشمت با تو نیست. دلت بی هوا پر می کشد، نشستن روبروی ایوان طلا و درد دل گفتن را بهترین زیارت می پنداری چون سبک می شوی وقتی با صاحب خانه به گفتگو می نشینی. آنجا نه بزرگ است، نه در و دیوار بسیار زیبایی دارد، نه نماز جماعت یکپارچه ای، کلا چیزی که جز آقا هوشت را برباید یافت نمی شود. و کسی قدر لحظات را درمیابد که برای زیارت وداع پا به حرم می گذارد.